امروز بهترين ساعتم را شكستم،لحظه هاي بي تو بودن را به رخم مي كشيد.
گاه بي بهانه به كنار پنجره به ديدار برگ هاي خزان مي رفتم.
سكوت بر فضاي خانه حاكم بود.گاه صدايي مرا به خود متوجه مي كرد.
صداي تند باران،آواز پرندگان،خش خش برگ ها و...
چندسال گذشت و من در تكاپوي چشمان تو هستم.
خاطرات دوستان قديمي من اند،ساحت خاطرات به سان درد است و تمامي دلنوشته
هاي من به سان قدرت مرگ است.
شيشه ها زلال ترين آينه ي زندگي من اند،شكستن از بهر جدايي نيست.
سوختن در اين تنهايي سهم من است و من اين سوختن سهمگين را دوست مي دارم.
امروز چقدر دلگير است! در روشني شب،باران كينه هاي خود را به سرم مي كوبد.
شب لبخند تلخم را پنهان مي كند.بغض بي بهانه دلم را بي تاب كرده و خود مي دانم همسفر مرگم.
نظرات شما عزیزان:
کلی حال کردم
بازم از این مطلب قشنگا بنویس
ماچ ماچ ماچ

.gif)

.gif)

.gif)
az webet kh0sHam umad...
.gif)
Rasti be webeH me Ham biay kH0sHjal misham...
.gif)
m0ntazeram...
.gif)
ــــــــــــــــــــــــــــ ــ ــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ کامنت گذاری آنلاین در وبلاگ ها با بلاگــ لیچ : http://www.blogleech.com

.gif)
.gif)

Tina Delam barat ye zare Shodeee
.gif)
ziba bud
negar niame...... hastama
.gif)
bet gOftam kheili ghashang neveshT..!!
+linki !!